المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

123

مروج الذهب ( فارسى )

منشعب است و پيوسته بدانست و آغاز درياى روم از درياى اقيانوس اخضر است . از اين قرار ميبايد همهء اينها يك دريا باشد كه آبهاى آن پيوسته است و هيچيك از اينها بدرياى حبشى پيوسته نيست و خدا بهتر داند . بنابر اين ميبايد درياى نيطس و درياى مايطس كه خشكى در بعضى نقاط آن را تنگ و ميان دو آب را خليج مانند كرده است يك دريا باشد . اينكه قسمت وسيع و پر آب را مايطس و قسمت تنگ و كم آب را نيطس ناميده‌اند مانع از آن نيست كه هر دو يك اسم مايطس يا نيطس داشته باشد ، پس از اين نيز ضمن توضيحات اين كتاب هر جا مايطس يا نيطس گفتيم همين معنى يعنى همه درياى وسيع و تنگ را منظور داريم . مسعودى گويد گروهى بخطا پنداشته‌اند كه درياى خزرى بدرياى مايطس پيوسته است و من از بازرگانانى كه بديار خزر رفته و هم آنها كه از راه درياى مايطس و نيطس بديار روس و بلغار رسيده‌اند يكى را نديده‌ام كه پندارد درياى خزر بيكى از اين درياها يا آبها يا خليجهاى آن پيوسته است مگر از رود خزر كه ضمن سخن از كوه قبخ و شهر باب و ابواب و مملكت خزر و اينكه چگونه روسها از پس سال سيصدم با كشتى وارد درياى خزر شدند از آن ياد خواهيم كرد . چنين ديده‌ايم كه غالب متقدمان و متأخران كه از وصف درياها سخن آورده‌اند در كتابهاى خود گفته‌اند كه خليج قسطنطينيه كه از نيطس جدا مىشود بدرياى خزر پيوسته است و ندانستم اين چگونه است و از كجا گفته‌اند ، آيا از راه حدس است يا از طريق استدلال و برهان ؟ و يار مردم روس و اقوام مجاور آنها را كه بر ساحل مايطس‌اند خزر پنداشته‌اند ؟ من بدرياى خزر از آن سوى كه ساحل گرگانست تا طبرستان و غيره برفتم و از همه بازرگانان مؤدب و چيز فهم و كشتيبانان نفهم كه به آنها برخوردم اين نكته را پرسيدم و همه گفتند كه به اين دريا جز از رود خزر راه نيست كه كشتيهاى روس از آنجا وارد اين دريا شدند و بسيار كس از مردم آذربايجان و اران و بيلقان و ديار بردعه و ديلم و گيل و گرگان و طبرستان بمقابلهء آنها